محمدی
  
 
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
1384/12/17
فرصتی برای رفتارهای ناپسند

ناظران اجتماعی در بریتانیا می گویند دختران مسلمان این کشور بیش از هر زمان دیگر از دوره ی تحصیلات دانشگاهی برای رها ساختن خود از قید و بند خانوادگی و جامعه ی اسلامی استفاده می کنند

روزنامه گاردین، چاپ لندن، اخیرا در گزارشی با عنوان "فرصتی برای رفتارهای ناپسند" به علل رفتار مغایر با تربیت اسلامی و خانوادگی دختران مسلمان بریتانیایی در دوران تحصیلات دانشگاهی پرداخته است و می نویسد که دختران مسلمان نیز می خواهند که مانند دیگران از زندگی خود استفاده کنند اما همواره باید تلاش کنند که بین اعتقادات مذهبی، انتظارات خانوادگی و فشار برای همرنگ شدن با دیگران تعادل بوجود آورند.

سونیا ملیک، نگارنده این گزارش، می نویسد این دختران در دانشگاه به دور از محدودیت های جامعه اسلامی علیه شیوه زندگی که از جانب والدین و رهبران مذهبی بر آنها تحمیل شده است عصیان میکنند. رفتاری که می تواند بسادگی باعث زدن مهر بدنامی بر پیشانی آنها شود.

اما چرا دختران مسلمان بریتانیایی رفتاری مغایر با اخلاقیات و تربیت اسلامی خانواده های خود در پیش میگیرند؟

در پاسخ به این سوال نویسنده به طرح نقطه نظرهای چند دختر مسلمان که با آنها به گفتگو نشسته است پرداخته و به نقل از "نازیا" یک دختر دانشجو از شهر برادفورد می نویسد: " در خانه تربیت والدین مستبد طوری است که اجازه هیچ کاری به ما داده نمی شود و برای همه چیز مقرارت خاصی وجود دارد. دوره تحصیلات دانشگاهی تنها فرصتی است که ما داریم تا آن طور که دلمان می خواهد زندگی کنیم. بیشتر دختران مسلمان وقتی برای اولین بار به دانشگاه قدم می گذارند نمی دانند از زندگی چه می خواهند و قادر به تصمیم گیری و تعیین حد و مرز برای خود نیستند. تنها در دانشگاه است که ما یاد می گیریم چگونه از استقلال تازه به دست آورده خود استفاده کنیم."

 

"کینزا" دختر ۲۴ساله دیگری از لندن که با نازیا هم عقیده است میگوید: " زندگی مرا در دانشگاه رفتن به پارتی، مشروب خوری و قرار گذاشتن با پسرها تشکیل می داد تمام کارهائی که من صرفا از روی کنجکاوی انجام می دادم. اگر دانشگاه در شهر دیگری باشد آبروی خانوادگی به خطر نمی افتد. ازدواج حتی برای لحظه ای به فکر من خطور نکرد. فقط مثل کسی که از قفس رها شده هرکاری دلم می خواست می کردم."

سونیا ملیک در ادامه مطلب خود به نقل از یک دختر ۲۳ ساله و دانشجوی رشته پزشکی که تحصیلات دانشگاهی خود را نه فقط چند سال از زندگی بلکه تمامی زندگی خود توصیف می کند، می نویسد: " من فقط به این دلیل که دوره رشته پزشکی طولانی تر از سایر رشته هاست آن را انتخاب کردم چون می خواستم مدت زیادی از خانواده ام دور باشم من می دانستم که باید زندگیم را در این دوره پنج ساله خلاصه کنم و حد اکثر استفاده از آن را ببرم زیرا پس از بازگشت به خانه و خانواده دوباره زندگیم تحت کنترل قرار می گیرد. بعضی از دخترها به طور کلی روش زندگی خود را تغییر داده اند و می خواهند کماکان به آن ادامه بدهند اما من نمی توانم چون پدر و مادر من خیلی سخت گیرند. آنها می خواستند خواهرم را به کسی شوهر بدهند که دوستش نداشت و به همین دلیل ازخانه فرار کرد. در نتیجه سخت گیری در مورد من بیشتر شده است بطوری که احساس خفگی می کنم."

سونیا ملیک سپس مطلب خود را چنین ادامه می دهد که بارها عبارت والدین مستبد را از زبان دختران و زنانی که با آنها گفتگو کرده است شنیده و برداشت او این است که تجربیات تلخ دوران کودکی آن چنان اثر عمیقی در روحیه آنان به جای گذاشته است که حال می خواهند کنترل زندگیشان را به دست خود بگیرند. نویسنده پس از مطرح کردن این سوال که آیا نسل کنونی زنان ودختران مسلمان از مشکلات عمیق روانی و رفتاری رنج می برند به نقل از "سارا لیتل" از خدمات مشاوره ای دانشگاه منچستر مینویسد " برای بسیاری از دانشجویان ترک خانواده وتطبیق با محیط تازه زندگی سخت است و در مواردی ممکن است به مشکلات روانی عمیق منجر شود که ریشه آن را می توان در روابط خانوادگی آنان یافت دخترانی که خانواده های سختگیر دارند و همیشه تحت کنترل بوده اند در مورد مسائلی چون رابطه جنسی و مشروب خوری حد و مرزی نمی شناسند و رفتارشان از کنترل شدید تا بی بند باری مطلق درنوسان است."

نویسنده سپس تجربیات "یاسمین"، معلمی از شهر لیدز، را از زبان او چنین بازگو می کند: "سختگیریهای بیش از اندازه والدین باعث کینه و سرکشی دختران میشود به خصوص اینکه برای آن دلیلی وجود نداشته باشد. من اغلب از رفتار پدر ومادرم سر درنمی آوردم ولی حال به عنوان یک یک معلم پی برده ام که باید برای بچه ها حد و مرز تعیین کرد اما سختگیریهای والدین من بیشتر برای حفظ آبروی خود بود که بار آن را بر دوش من گذاشته بودند. من حق صحبت کردن با پسرها رانداشتم. پدر ومادرم تهدیدم کرده بودند که اگر به روی یک پسر نگاه کنم مرا خواهند کشت. این مسئله در معاشرت من با مردم اثر گذاشته است و تا به امروز من نتوانسته ام با همکاران مرد خود سرصحبت را باز کنم آنها باید پیش قدم بشوند حتی در اینصورت هم من دست وپای خودم را گم میکنم .من ازمعاشرت بامردان واهمه دارم چون لازمه آن زیر پا گذاشتن تمام مرزهائی است که در روان من ریشه دوانده است."

سونیا ملیک در ادامه مطلب خود می نویسد که اکثر زنان و دخترانی که با او به گفتگو نشستند کاملا به اهمیت آبرو و حیثیت خانوادگی واقف بودند ولی از مطرح کردن آن طفره می رفتند به جز "یاسمین" که می گفت که حتی اگر به آنسوی دنیا هم برود حاضر نخواهد شد که مشروب بخورد یا دوست پسر بگیرد چون نمی خواهد آبروی خانواده خود را بخطر بیاندازد.

به اعتقاد نویسنده مقاله حتی امروزه نیز بسیاری از دختران متوجه عواقب زندگی بی و بند بار نیستند و از مسئله رابطه جنسی اطلاع کافی ندارند چون در خانواده های مسلمان در مورد آن صحبتی نمی شود. بسیاری از این دختران به واسطه مخالفت خانواده های خود از آموزش جنسی در مدارس محروم مانده اند. این بی اطلاعی و فشار اجتماعی برای پی بردن به تمایلات جنسی بعضی از دختران را آسیب پذیر کرده است.

وی تجربه یک دانشجوی ۲۶ساله از شهر کاردیف را مثال می آورد که به او گفته: "در خانه رفت و آمد من تحت کنترل شدید قرار داشت. ما همه دختر بودیم و من برادر یا همبازی پسر نداشتم و از واقعیات زندگی بی اطلاع بودم. وقتی وارد دانشگاه شدم و برای اولین بار به آزادی دست پیدا کردم با دانشجویانی که از من با تجربه تر و زیرک تر بودند برخورد داشتم و از روی ساده لوحی آخر سال اول دانشگاه حامله شدم . دوست پسرم به نظر مهربان و دلسوز می رسید و من تصور می کردم که همیشه از من مواظبت خواهد کرد اما چنین نبود و من شکار ساده ای برای او بودم چون می دانست که نمیتوانم با کسی مشکل خود را درمیان بگذارم."

سونیا ملیک نویسنده مقاله سپس نظر "فیلیپ هودسون"، عضو انجمن مشاوره و روان درمانی بریتانیا، را که تجربه زیادی در رابطه با مشکلات روانی اقلیت های قومی ومسلمانان بریتانیایی دارد مطرح می کند که معتقد است الگوی تربیت غرب اجازه رد ارزشهای خانوادگی و سرکشی رامی دهد اما در الگوی تربیتی شرق حرف آخر با والدین است و متاسفانه این روش همیشه نتیجه مطلوب به دست نمی دهد.

در رویارویی با فرهنگ غیرمذهبی وآ زاد جامعه امروز کسانی که همیشه تحت حمایت خانواده بوده اند با مشکلات زیادی روبرو میشوند.

به طور کلی والدینی که تسلط کامل بر فرزندان خود دارند قدرت تصمیم گیری را از آنها سلب می کنند. نویسنده هم چنین از گفتگوی خود با دختران دانشجو به این موضوع پی برده است که سخت گیریهای زیاد والدین مسلمان باعث بیزاری آنها از مذهب می شود.

سونیا ملیک سپس در خانمه مطلب خود چنین نتیجه گیری می کند که رهبران مذهبی مسلمانان ممکن است که فرهنگ بی قید و بند غرب را مسئول این گونه رفتارهای خلاف عرف دختران مسلمان معرفی کنند ولی بزرگ شدن در بریتانیا به عنوان یک دختر مسلمان مشکلات پیچیده ای در بر دارد. نسل پدر و مادرهای زنان و دختران جوان مسلمان با چالشهایی که اکنون بر سر راه فرزندان آنها قرار گرفته است، مواجه نبودند.

فرهنگ مردمی امروزه، ازموسیقی گرفته تا فیلم، قدرت تاثیرگذاری زیادی دارد و مسلمانان بریتانیایی باید بدون توسل به صدور فتوی یا محکوم کردن فرزندان خود مشکلات آنها را درک کنند و با آنها به گفتگو بنشینند.

بسیاری از والدین مسلمان باعث بیزاری دختران از مذهب شده اند ولی برای دوام مذهب به عنوان یکی از ارکان مهم زندگی باید آنرا با واقعیات امروزه تطبیق داد.

منتظر نظرات سازنده ی شما هستم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 31807


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها