در روز گار قدیم یک تاجر بزرگ که همیشه قافله های تجاری اش از یک شهر به شهر دیگر، شب ها را در بیابان ها میگزراند. مجبور شد تا یک پهلوان را جهت حفاظت از دزد ها و قطاع الطریقان ، از جای خریداری نماید.
در انروزگار امان الله خان شاه افغانستان بود و تاجر رفت واز او تقاضا کرد ، تا یکی از پهلوانان اش را برای او بفروشد. خلاصه یک پهلوان را با قیمت بالا خرید و عازم سفر دور و دراز شد. از قضا که ، راه قافله شان را چهل دزد گرفت و در قدم اول ان پهلوان را دست و پا بستند، وبه نوبت تجاوز(جنسی) را در حق ان پهلوان بیچاره شروع کردند.
زمانیکه نوبت نفر چهلم رسید، پهلوان با تکاپو و فشار زیاد، دست و پا خود را ازاد کرده ، و تمام ان چهل دزد را کشت. تاجر از پهلوان سوال کرد ، که چرا ان کار را از اول نکرد. پهلوان جواب داد که غیرت پشتونی اش اجازه نداد تا نفر چهلم نیز در حق او تجاوز کند.
از سفر باز گشتند ، تاجر مستقیم با پهلوان نزد شاه امان الله رفت، تاجر از پادشاه خواست تا پهلوان را پس گرفته و پول اش را مسترد نماید. پادشاه واقعه را از پهلوان جویا شد ، پهلوان جواب داد که او وظیفه اش را انجام داده و دزد ها را کشته است. قافله را صحیح وسلامت از شر دزدان نجات داده است.
تاجر رو به امان الله کرده گفت: جناب عالی ! من هر بار از کجا ۳۹ نفر پیدا نمایم ، تا این پهلوان شما سر غیرت بیاید.
راستی در تاریخ کشور ما چنین بود تا ۳۹ کشور بالای زنان رئیس جمهور های ما که نواسه های عبدالرحمن خان و احمد شاه درانی بود تجاوز نمیکد غیرت اوغانی(پشتونی) شان برای شان اجازه مقاومت نمیداد (حققت تلخ است)
برگرفته شده از ویب بلاگ مهدی. برای دیدن از آن اینجا را کلیک کنید. |