بیا شبی . . .
بیا شبی و برایم گل ستاره بیار ز نور آتش و از گرمی شراره بیار بیا و مرهمی از آشتی و عشق و صفا به روی سینه صد چاک پاره پاره بیار به بال زخمی جان بسته ، ای کبوتر صلح! پیام آئینه ها را به ا ستخاره بیار مرا به بحر میفگن خدای را، طوفان! نوید راه نجات از لب کناره بیار حریر تیره شبهای اظطراب بسوز طلوع صبح پس از شام تار تاره بیار غریب هر دو جهان ا ست “شاکرت” شاها! زکات حسن به نیمی ز یک نظاره بیار
|