محمدی
  
 
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
1384/08/06

بر لبانم غنچه ی لبخند پژمرده است

نغمه ام دلگیر و افسرده است

نه سرودی، نه سروری

نه هم آوازی نه شوری

زندگی گوئی ز دنیا رخت بر بسته است

یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه آ ئینی؟ چه قانونی؟ چه تد بیری ا ست؟

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر

من ازاین آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم.

جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فریاد هایی تازه می جویم.

من بهر آیین و مسلک کو کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه امید دیرین سا ل خواهم کشت

من امید تازه می خواهم

افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم.



کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش

نیستم شبکورکز خورشید روشنگر بدوزم چشم

آفتابم من که یکجا، یک زمان ساکت نمی مانم

با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش

من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هرروز

جویبارم من که تصویر هزاران پرده درپیشانیم پیدا ست

موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آورم همراه

کرم خاکی نیستم من، آفتابم، جویبارم، موج بی تابم.

تا بچند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ما ند ن؟

تا بچند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟

شهپر ما آسمانی را بزیر چنگ پرواز بلندش د ا شت

آفتابی را بخواری در حریم ریشخند ش دا شت

گوش سنگین خدا از نغمه ی شیرین ما پر بود

زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما

چو بید از باد می لرزید.

اینک آن آواز و پرواز بلند و این خموشی و زمین گیری؟

اینک آن همبستری با دختر خورشید

واین همخوا بگی با مادر ظلمت؟

من هرگز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد

گرده ی من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد.

زند گی یعنی تکا پو

زند گی یعنی هیاهو

زند گی یعنی شب نو، روز نو، اند یشه ی نو

زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو

زندگی بایست که سرشار از تکان و تازگی باشد.

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذ یرد.

زندگی بایست یکدم، یک نفس حتی، زجنبش وانماند

گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.

زندگانی همچون آب ا ست

آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت

و بوی گند می گیرد.

در ملال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد.

آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند.

مرغکان شوق در آئینه ی تارش نمی جوشند.

من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نا دیده فرو می آورم جز مرگ

من زمرگ از آن نمی ترسم که پایانی است بر طوماریک آغاز،

بیم من از مرگ یک افسانه ی دلگیر بی آغاز و پایان است.

من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم

من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کسی نشنیده با شد.

من نمی خواهم به عشق سالیان پا بند بود ن

من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بود ن

من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشید ن

من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن

من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم.

قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد

سینه ام با هر نفس یک شوق یا یک درد بی اندازه می خواهد.

من زبانم لال حتی یک خدا را سجده کردن

قرن ها اورا پرستیدن نمی خواهم.

من خدای تازه می خواهم

گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را

گرچه او رونق دهد آئین مطرود و حرام می پرستی

من به ناموس قرون بردگی ها یاغیم دیگر

یاغیم من، یاغیم من گو بگیرندم بسوزندم

گر به دار آرزوهایم بیاویزند

گر به سنگ ناحق تکفیر

برای تان یک جوک کوتاه می گویم به دلیل اینکه طنز طولانی بود و ممکن است منده شده باشید. البته با معزرت که جوک به  اینگلیسی است.
john:who is current priminister of china
bob:Mr john, Hoo is priminister of china
john:I am asking you, who is the priminister of china
bob:I am saying that Mr Hoo is priminister of china
john:I am asking you the question and you are asking me back
bob:No i did not ask you the question back john
john:then why did you not tell me the name of priminster of china
bob: i told you that Mr Hoo is the priminister of china and the spelling is H-O-O
john:Oh sorry john. i got it now. thanks

شاد و موفق باشید.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 31816


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها